بگذار تا بگويم تقدير لا اباليست

عكس و متون ادبي

ارسال از: شیدا

دوست داشتن بعضی وقتا سخت میشه
دوسش داری و نمیدونه... دوسش داری و نمیخواد... دوسش داری و نمیاد...
دوسش داری و سهم تو از بودنش فقط یه تصویره ..
دوسش داری و سهم تو از این همه، فقط تنهاییه!

نویسنده: هدي آذر نوش ׀ تاریخ: پنج شنبه 21 ارديبهشت 1391برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

روزهای بهاری

این روزهای بهاری، عجیب بوی نفسهای تو را می دهد
گویی
"تو" هر دم اتفاق می افتی و "من" دائم دچار می شوم
تمام "من" دارد "تو" می شود
باور می کنی ؟
"من" نباشم، دنیا فقط یک "من" کم دارد
"تو"نباشی، "من" یک دنیا را کم دارم

نویسنده: هدي آذر نوش ׀ تاریخ: چهار شنبه 20 ارديبهشت 1391برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

دلم کسی را می خواهد که هر شب به من "بگوید" دوستت دارم و هر روز آنرا "ثابت کند."

نویسنده: هدي آذر نوش ׀ تاریخ: چهار شنبه 20 ارديبهشت 1391برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

می بوسمت

می بوسمت
و جرعه ی آخر شراب را سر می کشم
تو تنگ در آغوش منی و لعنتی ...
حالا بیا همه ی کاسه کوزه ها را
سر شراب بیچاره بشکنیم ...

نویسنده: هدي آذر نوش ׀ تاریخ: چهار شنبه 20 ارديبهشت 1391برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

پنجه ي مريم

پنجه ی مریم

 

رسته در شکاف صخره ای

 

این همه رنگ از کجا آورده ای تا بشکوفی؟

 

قطره قطره شکوفه از سر صخره ها گرد آورده ام

 

از گلبرگ های سرخ دستمالی بافته ام

 

تا آفتاب هدیه کنم...

نویسنده: هدي آذر نوش ׀ تاریخ: چهار شنبه 20 ارديبهشت 1391برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

آزارم می دهی

آزارم می دهی . . . به عمد . . .
اما من آنقدر خسته ام . . .
آنقدر شکسته ام که هیچ نمی گویم ....
نه گله ای . . .
نه شکوه ای . . .
حتی دیگر رنجیدن هم از یادم رفته است .
دیگر چیزی برای دلبستن نمانده است . . . !
انتظار بی مفهوم است . . . !
نه کینه ای . . . نه بغضی . . . نه فریادی . . .
فقط صدای نم نم باران

نویسنده: هدي آذر نوش ׀ تاریخ: پنج شنبه 14 ارديبهشت 1391برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

ارسال از: محمد

یک نفر نیست بپرسد از من
که تو از پنجری عشق چه ها می خواهی ؟
صبح تا نیمه ی شب منتظری
همه جا می نگری
گاه با ماه سخن می گویی
گاه با رهگذران .خبر گمشدها می جویی
راستی گمشده ات کیست ؟
کجاست ؟
صدفی در دریاست ؟
نوری از روزنه فرداهاست ؟
یا خدایی است که از روز ازل نا پیداست...؟

نویسنده: هدي آذر نوش ׀ تاریخ: پنج شنبه 14 ارديبهشت 1391برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

زن زیبـاســت ...

زن زیبـاســت ...
چه آن زمان که از فرط خستگی چهره اش در هم است...
چه آن زمان که خود را می آراید از پس همه خستگیهایش..
چه آن زمان که فریاد می زند بر سرت و تو فقط حرکت زیبای لبهایش را مبینی...
چه آن زمان که کودکی جانش را به لبانش رسانده و دست بر پیشانی زده و لبخند می زند...
زن زیباست...
آن زمانی که خسته از همه تُهمتها و نابرابریها باز فراموشش نمی شود؛ مادر است، همسر است،راحت جان است ...
زن زیباست ...
زمانی که لطافت جسم و روحش را توأمان درک کردی ...
زمانی که خرامیدنش را بین بازوانت فهمیدی ...
زمانی که نداشته های خودت را به حساب ضعفش نگذاشتی ...
آری زن زیبـــــاست......

نویسنده: هدي آذر نوش ׀ تاریخ: پنج شنبه 14 ارديبهشت 1391برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

!

مرد باشی ... هر چقدر مغرور...! هرچقدر صادق...!
هر چقدر ساده...! هرچقدر جذاب...!
هر چقدر مکار....! درست...
اما گاهی برای فتح یک وجب از جغرافیای زن بايد به زانو بيفتی ...

 

نویسنده: هدي آذر نوش ׀ تاریخ: پنج شنبه 14 ارديبهشت 1391برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

عکس های زیبا اثر جاماری لیور

نویسنده: هدي آذر نوش ׀ تاریخ: سه شنبه 12 ارديبهشت 1391برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

ديگر عاشقی نميكنم
نه از ترس تو و عشق تو!
نه! من چشمانم را به روی حماقت بسته ام... همين...!

نویسنده: هدي آذر نوش ׀ تاریخ: دو شنبه 11 ارديبهشت 1391برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

شراب

قرارمان فصل انگور
شراب كه شدم بيا
تو جام بياور....
من جان....

نویسنده: هدي آذر نوش ׀ تاریخ: دو شنبه 11 ارديبهشت 1391برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

خداحافظ تو

عاقبت باید گفت
با لبی شاد و دلی غرقه به خون
كه خداحافظ تو...
گر چه تلخ است ولی باید این جام محبت بشكست
گرچه تلخ است ولی باید این رشته الفت بگسست
باید از كوی تو رفت
دانم از داغ دلم بی خبری
و ندانی كه كدام جام شكست
كه كدام رشته گسست
گرچه تلخ است پس از رفتن تو خو نمودن به غم و تنهایی
عاقبت باید رفت
عاقبت باید گفت
با لبی شاد و دلی غرقه به خون
كه خداحافظ تو ...

نویسنده: هدي آذر نوش ׀ تاریخ: دو شنبه 11 ارديبهشت 1391برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

آنقدر مرا سرد كرد
از خودش...از عشق...
كه حالا به جاي دل بستن يخ بسته ام،
آهااي!!!!
روي احساسم پا نگذاريد، ليز ميخوريد!!!

نویسنده: هدي آذر نوش ׀ تاریخ: یک شنبه 10 ارديبهشت 1391برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

شده دلت برای صدا کردنِ یکی تنگ شه... ؟
دلم واسه صدا کردنش تنگ شده ....

نویسنده: هدي آذر نوش ׀ تاریخ: یک شنبه 10 ارديبهشت 1391برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

گاهی باید...

گاهی باید از روی حصارها پرید سنت ها را شکست
به عرف خندید....
گاهی باید متنفر شد به فکر انتقام بود
نگذشت، نبخشید....
همیشه دوستت دارم کارساز نیست ....
همیشه لبخند آرامش بخش نیست
گاهی باید فریاد زد ناسزا گفت.... قهر کرد....
گاهی باید همان باشی که هیچ کس را تابِ تحملت نیست ...
که فقط در خیالِ خودت میگُنجی.....

نویسنده: هدي آذر نوش ׀ تاریخ: یک شنبه 10 ارديبهشت 1391برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

ارسال از: محمد

مرا با خیالت تنها نگذار ...
اصلا به تو نرفته است ...
مهربان نیست؛
آزارم می دهد ...

 

 

نویسنده: هدي آذر نوش ׀ تاریخ: یک شنبه 10 ارديبهشت 1391برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

&

چقدر دلم هوايت را ميكند
حالا كه دیگر هوايم را نداري...

 

نویسنده: هدي آذر نوش ׀ تاریخ: یک شنبه 10 ارديبهشت 1391برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

ســاده بــگم
دل تنــگ کســی هستم که دیـگه بـــا مـن نیـست. . .!

نویسنده: هدي آذر نوش ׀ تاریخ: شنبه 9 ارديبهشت 1391برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

من مساله ای ساده هستم !!

حل می شوم روزی اگر در آغوشت باشم ....

نویسنده: هدي آذر نوش ׀ تاریخ: شنبه 9 ارديبهشت 1391برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

!!!

  تو در شمال، من در جنوب !ای کاش دستی  این نقشه را از میانه تا کند

همه قراردادها را روی کاغذ بی جان نمی نویسند ،
بعضی از قراردادها وعهد ها را روی قلب ها می نویسند ...
حواست به این عهد های غیر کاغذی باشد
شکستنشان
یک انسانی  را می شکند

جاده ی زندگی نباید صاف و مستقیم باشد ، خوابمان می گیرد ... دست اندازها نعمتند...!!!

ﭘﻮﻝ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﺑﻠﻨﺪﺗﺮ ﺍﺯ ﻗﺪ

ﻣﺎﺳﺖ
ﺑﺮﺍﯼ ﺭﺳﯿﺪﻥ ﺑﻪ ﺁﻥ ﻣﻮﺍﻇﺐ ﺑﺎﺷﯿﻢ

ﭘﺎﯾﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﺭﻭﯼ ﭼﻪ ﭼﯿﺰﻫﺎﯾﯽ ﻣﯽ ﮔﺬﺍﺭﯾﻢ!!!!!

وقتی از آدمی بت می سازی ، همه ی رفتارهایت تبدیل به عبادت می شود
و این بزرگترین خیانت به خود است . . .

تمام مزرعه کافر صدایش می زدند

گل آفتابگردان کوچکی که عاشق باران شده بود


 

نویسنده: هدي آذر نوش ׀ تاریخ: جمعه 8 ارديبهشت 1391برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

مشق شب

صبح خورشید آمد دفتر مشق شبم را خط زد
پاک کن بیهوده است، اگر این خطها را پاک کنم جای آنها پیداست
ای که خط خوردگی دفتر مشقم از توست!
تو بگو من کجا حق دارممشقهایم را بر روی کاغذ باطله با خود ببرم؟
می روم دفتر پاکنویسی بخرم 
 زندگی را باید از سر سطر نوشت!

نویسنده: هدي آذر نوش ׀ تاریخ: جمعه 8 ارديبهشت 1391برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

عاشقان به هم می رسند اگر خطا کنند قوانین هندسی خدا کند به عهدشان وفا کنند!

نویسنده: هدي آذر نوش ׀ تاریخ: جمعه 8 ارديبهشت 1391برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

زن

زنا زود پیر می‌شن، می‌دونی چرا؟ چون عروسک بازی شونم جدیه، رو عمرشون حساب می‌شه. از دو سالگی مادرن. بعد مادر برادرشون میشن. بعد مادر شوهرشون میشن. باباشون که پا به سن می‌ذاره ازشون پرستاری یه مادرو می‌خواد. گاهی وقتا حتی مادر مادرشونم میشن. من شوهر نکردم. ولی مادر مادرم بودم، مادر پدرم بودم، مادر برادرم بودم، تازه به همه اینا بچه‌های به دنیا نیاورده رو هم اضافه کن، مادر اونا هم بودم.

نویسنده: هدي آذر نوش ׀ تاریخ: جمعه 8 ارديبهشت 1391برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

!


مرداب به رود گفت: چه کردی که زلالی.....؟

جواب داد: گذشتم!

نویسنده: هدي آذر نوش ׀ تاریخ: پنج شنبه 7 ارديبهشت 1391برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

چرا مرا به دنیا آوردی؟

در جواب دخترم که پرسید: چرا مرا به دنیا آوردی؟


زیرا سال های جنگ بود

و من نیازمند عشق بودم
برای چشیدن طعم آرامش

زیرا بالای سی سال داشتم
و می ترسیدم از پژمردن
پیش از شکفتن و غنچه دادن

زیرا طلاق واژه ای ست
تنها برای مرد و زن
نه برای مادر و فرزند.
زیرا تو هرگز نمی توانی بگویی:
مادر سابق من
حتی وقتی جنازه ام را تشییع می کنی.
و هیج چیز، هیچ چیز در این دنیا نمی تواند
میان مادر و فرزند جدایی افکند
نفرت یا مرگ حتی.

و تو بیزاری از من
زیرا تو را به دنیا آورد ه ام
تنها به خاطر ترسم از تنها ماندن
و هرگز مرا نخواهی بخشید
تا زمانی که خود فرزندی به دنیا آوری
ناتوان از تاب آوردن خاکستر سوزان
رویاهاو آرزوهای دور و درازت...

نویسنده: هدي آذر نوش ׀ تاریخ: پنج شنبه 7 ارديبهشت 1391برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

دعایت میکنم...

 

دعایت می کنم، روزی بفهمی

در میان هستی بی انتها باید تو می بودی

بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا

برایت آرزو دارم

که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو

اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد

دعایت می کنم، عاشق شوی روزی

بگیرد آن زبانت

دست و پایت گم شود

رخساره ات گلگون شود

آهسته زیر لب بگویی، آمدم

به هنگام سلام گرم محبوبت

و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را

ندانی کیستی

معشوق عاشق؟

عاشق معشوق؟

آری، بگویی هیچ کس

دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی

ببندی کوله بارت را

تو را در لحظه های روشن با او

دعایت می کنم ای مهربان همراه

تو هم ای خوب من

گاهی دعایم کن . . . .


 

نویسنده: هدي آذر نوش ׀ تاریخ: پنج شنبه 7 ارديبهشت 1391برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

زندگی

سه چیز در زندگی پایدار نیستند

رویاها

موفقیت ها

شانس

سه چیز در زندگی قابل برگشت نیستند

زمان

کلمات

موقعیت

سه چیز در زندگی انسان را خراب می کنند

الکل

غرور
عصبانیت

سه چیز انسانها رو می سازند

کار سخت

صدق و صفا

تعهد

سه چیز در زندگی خیلی با ارزش هستند

عشق

اعتماد به نفس

دوستان

سه چیز در زندگی هستند که نباید از بین بروند

آرامش

امید

صداقت

نویسنده: هدي آذر نوش ׀ تاریخ: پنج شنبه 7 ارديبهشت 1391برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

به همین سادگی

 

من یاد گرفته ام " دوست داشتن دلیل نمی خواهد ... "

ولی نمی دانم چرا ...

خیلی ها ...

و حتی خیلی های دیگر ...

می گویند:

" این روز ها ...

دوست داشتن

دلیل می خواهد ... "

و پشت یک سلام و لبخندی ساده ...

دنبال یک سلام و لبخندی پیچیده

دنبال گودالی از تعفن می گردند...

اما

من " سلام " می گویم ...

و " لبخند " می زنم ...

و قسم می خورم ...

و می دانم ... 

" عشق " همین است ...   

 

به همین سادگی ..

 

 

نویسنده: هدي آذر نوش ׀ تاریخ: پنج شنبه 7 ارديبهشت 1391برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

ارسال از: فرهاد

موطن آدمی را در هیچ نقشه ای نشانی نیست


موطن آدمی در قلب کسانی است که دوستش دارند

نویسنده: هدي آذر نوش ׀ تاریخ: پنج شنبه 7 ارديبهشت 1391برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

صفحه قبل 1 ... 8 9 10 11 12 ... 20 صفحه بعد

درباره وبلاگ

این آینده کدام بود که بهترین روزهای عمر را حرام دیدارش کردم!!!


لینک دوستان

لینکهای روزانه

جستجوی مطالب

طراح قالب

CopyRight| 2009 , honor.LoxBlog.Com , All Rights Reserved
Powered By LoxBlog.Com | Template By: NazTarin.COM