بگذار تا بگويم تقدير لا اباليست

بگذار تا بگويم تقدير لا اباليست

عكس و متون ادبي

حسرت

میخواهم برگردم به کودکی
آن زمان ها که:
پدر تنها قهرمان بود ، عشق تنها در آغوش مادر خلاصه میشد
بالاترین نقطه ی زمین شانه های پدر بود ، بدترین دشمنانم خواهر و برادران خودم بودند
تنها دردم زانوهای زخمی ام بودند ، تنها چیزی که میشکست اسباب بازیهایم بود
و معنای خدا خافظ تا فردا بود.



نظرات شما عزیزان:

گل باقالی
ساعت21:36---19 خرداد 1391
شربتی از لب لعلش نچشیدیم و برفت/روی مه پیکر او سیر ندیدیم و برفت/گویی از صحبت ما نیک به تنگ امده بود/بار بر بست و به گردش نرسیدیم و برفت

نام :
آدرس ایمیل:
وب سایت/بلاگ :
متن پیام:
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

 

 

 

عکس شما

آپلود عکس دلخواه:





نویسنده: هدي آذر نوش ׀ تاریخ: جمعه 19 خرداد 1391برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

درباره وبلاگ

این آینده کدام بود که بهترین روزهای عمر را حرام دیدارش کردم!!!


لینک دوستان

لینکهای روزانه

جستجوی مطالب

طراح قالب

CopyRight| 2009 , honor.LoxBlog.Com , All Rights Reserved
Powered By LoxBlog.Com | Template By: NazTarin.COM