من نمیفهمم چرا هیچ کس برنمی دارد بنویسد از مردهــا...
از چشمها و شــانهها و دستهایشــان
از آغوششان ، از عطر تنشـان، از صدایشــان...
پررو میشوند؟
خب بشوند.
مگر خود ما با هر دوستت دارمی تا آسمـان نرفتهایم؟ مگر ما به اتکــاء همین دستها
همین نگاهها ، همین آغوشهـا ، در بزنگاههای زندگی
سرِپا نماندهایم؟...
من بلد نیستم در سـایه، دوست داشته باشم ، من میخواهم خواستنم گوش فلک را کر کند.
من میخواهم
مَردَم
دلش غنج بزند ازاینکه بداند عشقـش دوستش دارد.....!

نظرات شما عزیزان:
mohammad ali bagherian 
ساعت22:01---21 خرداد 1391
گل باقالی 
ساعت5:47---20 خرداد 1391
خیلی شجاعت داری من هم متقابلا همین حس رو به زنها دارم ولی هیچ وقت نه به زبون اوردم و نه جایی نوشته ام-ما انسانها اصلا موجودات پیچیده ی نیستین همه ما دلمون میخواد دوستمان داشته باشند و دوست بداریم و این کاملا طبیعیه من خودم بارها در رویا اغوش گرم زنانه ای را تجسم کرده ام و یا دستهای ظریفی که نوازشم میکنند
|