بگذار تا بگويم تقدير لا اباليست

عكس و متون ادبي

خاطره

من خاطره نمی دانم !

قدم که می زنیم

هر بار

گوشه ای از قلب ام

کف ِ پیاده رو می ماند و ...

 

 

خیابانی

که هرگز تمام نمی شود ...

نویسنده: هدي آذر نوش ׀ تاریخ: دو شنبه 9 مرداد 1391برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

!

اگر میبینی‌ هنوز تنهام ، بخاطر عشق تو نیست !

من فقط میترسم ..

میترسم همه مثل تو باشند...

نویسنده: هدي آذر نوش ׀ تاریخ: دو شنبه 9 مرداد 1391برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

...

بگـــذار آغوشم بـــرای همیشه یخ بـــزند

 

نمی خواهم کـــسی شـــال گردن اضافی اش را دور گـــردن احســـاسم بیاندازد . . . !

نویسنده: هدي آذر نوش ׀ تاریخ: پنج شنبه 5 مرداد 1391برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

لعنت....

 

 

چه شبهایی بارویای توخوابیدم

 

    نمی فهمیدی

  شبهایی که اسم تورولبهام بود

 

           نمی شنیدی

چه شبهایی که اشکاموبه تنهایی نشون دادم 

ازعمق فاصله آرووم واسه تودست تکون دادم

چه شبهایی باشبگردی شبوبه صبح می بردم 

نبودی ماه جون می دادنبودی بی تومی مردم

 

 چه شبایی دعاکردم یه کم این فاصله کم بشه

 

 یه باردیگه نگاه من تورویاهات مجسم شه

 

 تواین خونه یخ می بست تن سردسکوت من

 

 چه قدرجای توخالی بود،چه شبهای بدی بودن

 

 گذشتن،عمروبردن

                            حالامن موندم وحسرت

چه قدربی رحمه این دنیا 

                                به این تقدیربدلعنت....

 

 

 

نویسنده: هدي آذر نوش ׀ تاریخ: سه شنبه 3 مرداد 1391برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

خجالت ازچشام نکش...

 

پشت سرت به جای اشک یه کاسه آب می ریزم

 

حالاکه رفتنی شدی سفربه خیرعزیزم

 

این آخرین خواهشمه مواظب خودت باش

 

اونی که جامومی گیره جوونی توبذارپاش

 

اسم منوجلوش نیاربهونه ایی نگیره

 

بهش بگودوست دارم بذاربرات بمیره

 

عکس منوپاره بکن نذاراونوببینه

خجالت ازچشام نکش که عاشقی همینه

نویسنده: هدي آذر نوش ׀ تاریخ: سه شنبه 3 مرداد 1391برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

جــــای خـالیـ ـت را آنــقدر بـا چشمــــــــــانم آب خـــــــــــواهم داد که بـاز کنـــــــــــارم سبـــــــــــــز شوی...

نویسنده: هدي آذر نوش ׀ تاریخ: سه شنبه 6 تير 1391برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

مرا اینگونه باور کن

مرا اینگونه باور کن ، کمی خسته ، کمی تنها ، کمی یاغی، کمی مغرور، کمی بیکس ، کمی گستاخ ، کمی سرخوش، کمی .....

کمی باور کردنم سخت است!

نویسنده: هدي آذر نوش ׀ تاریخ: سه شنبه 6 تير 1391برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

دلم برایت تنگ شده

من هر روز و هر لحظه نگرانت می شوم که چه می کنی !؟

پنجره ی اتاقم را باز می کنم و فریاد می زنم

تنهاییت برای من ...  غصه هایت برای من ... همه بغضها و اشكهایت برای من...

بخند برایم بخند ........ آنقدر بلند

تا من هم بشنوم صدای خنده هایت را... صدای همیشه خوب بودنت را

دلم برایت تنگ شده...............

نویسنده: هدي آذر نوش ׀ تاریخ: سه شنبه 6 تير 1391برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

 

راحت بگم نوشته های من مخاطب نداره،مخاطب نوشته هایم به سادگی یک لبخند رهایم کرد....

نویسنده: هدي آذر نوش ׀ تاریخ: یک شنبه 4 تير 1391برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

بی وفا...

 

حکــــــــایت تلخیست

مانده ام بـــرای تـــــ ـ ـو ...

رفتــــه ای بــــــرای دیــــگری ....

 

 

نویسنده: هدي آذر نوش ׀ تاریخ: یک شنبه 4 تير 1391برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

تنهایی

پشت تنهایی من که رسیدی ،

گوشهایت را بگیر !

اینجا سکوت ،

گوش تو را کر میکند

اما !

چشمهایت را باز کن

تا بتوانی لحظه لحظه ی اعدام ثانیه ها را نظاره کنی

هجوم سایه های خیال،

سرابهای بی وقفه ی عشق،

تک بوسه های سرد

و فریادهای عقیم جوانی

منظره ای به تو میدهد

که میتوانی تنهایی مرابه خوبی ترسیم کنی ...!

نویسنده: هدي آذر نوش ׀ تاریخ: یک شنبه 4 تير 1391برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

...

من همان زنی هستم

که بعد ها به پسرت نشان می دهی

و می گویی این زن را دوست داشتم



او از تو می پرسد که چه شد از یکدیگر جدا شدید؟

تو بگو، تقصیر خودش بود ، دیوانه بود

نشانه اش هم این است که او هنوز هم عاشق من است

نویسنده: هدي آذر نوش ׀ تاریخ: چهار شنبه 31 خرداد 1391برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

!

من يك عذرخواهی به خودم بدهكارم...

برای اينكه غرورم را شكستم...

برای اينكه هميشه احساساتی بودم...

برای اينكه انسان بودم !!!

نویسنده: هدي آذر نوش ׀ تاریخ: چهار شنبه 31 خرداد 1391برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

ديره

تو سکوت ميکنی
..
و فرياد زمانم را نمی شنوی !
..
يک روز !
... ... ..
من سکوت خواهم کرد و تو آن روز ............
..
برای اولين بار مفهوم "دير شدن " را خواهی فهميد...

نویسنده: هدي آذر نوش ׀ تاریخ: شنبه 27 خرداد 1391برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

دلهــره

دستانم را محکم بگیر

میترسم از تکرار


جهان شلوغ تر از آن است که هر کس،فقط یک بار گم شود…

 

 

نویسنده: هدي آذر نوش ׀ تاریخ: پنج شنبه 25 خرداد 1391برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

زن...

زن معنی تمام نگاه ها را می داند

میداند...چه نگاهی برای دیدن قلبش است...!

چه نگاهی برای... کشف اندامش!

به قول ضرب المثل قدیمی

پنجره ی قلب زن چشمانش است.....

نویسنده: هدي آذر نوش ׀ تاریخ: پنج شنبه 25 خرداد 1391برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

دلم برای کسی........

 

دلم برای كسی تنگ است كه اينجا می آيد و دست نوشته هايم را میخواند...

              كسی كه تنها رد پايش يك غريبه است و بس ...

                          كسی كه او را "......" می نامم ...!!!

 

 

نویسنده: هدي آذر نوش ׀ تاریخ: پنج شنبه 25 خرداد 1391برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

اعتراف

من نمی‌فهمم چرا هیچ کس برنمی دارد بنویسد از مردهــا...
از چشم‌ها و شــانه‌ها و دستهایشــان
از آغوششان ، از عطر تنشـان، از صدایشــان...
پررو می‌شوند؟
خب بشوند.
مگر خود ما با هر دوستت دارمی تا آسمـان نرفته‌ایم؟ مگر ما به اتکــاء همین دست‌ها
همین نگاه‌ها ، همین آغوشهـا ، در بزنگاههای زندگی
سرِپا نمانده‌ایم؟...
من بلد نیستم در سـایه، دوست داشته باشم ، من می‌خواهم خواستنم گوش فلک را کر کند.
من می‌خواهم
مَردَم
دلش غنج بزند ازاینکه بداند عشقـش دوستش دارد.....!

نویسنده: هدي آذر نوش ׀ تاریخ: جمعه 19 خرداد 1391برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

از من فاصله بگير

از من فاصله بگير !
هربار که به من نزديک می شوی باور می کنم ؛
هنوز می شود زندگی را دوست داشت ...
از من فاصله بگير !
من خسته ام از اين اميدهای کوتاه ... !!!

 

نویسنده: هدي آذر نوش ׀ تاریخ: جمعه 19 خرداد 1391برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

حسرت

میخواهم برگردم به کودکی
آن زمان ها که:
پدر تنها قهرمان بود ، عشق تنها در آغوش مادر خلاصه میشد
بالاترین نقطه ی زمین شانه های پدر بود ، بدترین دشمنانم خواهر و برادران خودم بودند
تنها دردم زانوهای زخمی ام بودند ، تنها چیزی که میشکست اسباب بازیهایم بود
و معنای خدا خافظ تا فردا بود.

نویسنده: هدي آذر نوش ׀ تاریخ: جمعه 19 خرداد 1391برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

*

گاهی بعضی ها رو ؛
خیلی راحت میبخشی !

چون دوس داری ،
بازم تو زندگیت باشن ... !!!

نویسنده: هدي آذر نوش ׀ تاریخ: جمعه 19 خرداد 1391برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

...

تو چه می فهمی حال و روز کسی را که دیگر هیـــــــــــچ نگاهی دلش را نمی لرزاند...؟

نویسنده: هدي آذر نوش ׀ تاریخ: جمعه 19 خرداد 1391برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

کاش یادت نرود

کاش یادت نرود...
روی آن نقطه پر رنگ بزرگ ، بین ناباوری آدم ها ، یک نفر می خواهد که تو خندان باشی
  نکند کنج هیاهوی زمان برم از یادت...

نویسنده: هدي آذر نوش ׀ تاریخ: جمعه 19 خرداد 1391برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

مرد من

مرد من از آن مردهایی نیست که بپسندی از آن مردهایی نیست که برایت ستاره بچیند فقط از آن دسته معدود مردهایی ست که وقتی نمی بینی اش انگار چیز بزرگی کم داری چیزی قد دوست داشتن هایت که با کسی تکرار نمی شود

 

نویسنده: هدي آذر نوش ׀ تاریخ: پنج شنبه 18 خرداد 1391برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

حکایت من

حکایت من حکایت کسی است که عاشق دریا بود اما قایق نداشت

دلباخته سفر بود اما همسفر نداشت

حکایت کسی است که زجر کشید اما ضجه نزد

زخم داشت وننالید

گریه کرد اما اشک نریخت

حکایت کسی است که پر از فریاد بود اما سکوت کرد تا همۀ صداها را بشنود...

نویسنده: هدي آذر نوش ׀ تاریخ: چهار شنبه 17 خرداد 1391برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

خسته...

اگر نبوده ام
نه آنکه سَرم گرم است،
که سنگین است.
نه آنکه دلم مشغول،
که پُردرد است.
اگر نبوده ام، خسته ام چونکه.
فریبِ کلمات خسته ام کرده است

نویسنده: هدي آذر نوش ׀ تاریخ: چهار شنبه 17 خرداد 1391برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

!!

نیامدنش را باور نمی کنم...غیر ممکن است او نیامده باشد
حتما، حالا زیر باران مانده است و نا امید و خسته در خیابان ها قدم می زند
من به باز بودن درها...
مشکوکم..

نویسنده: هدي آذر نوش ׀ تاریخ: چهار شنبه 17 خرداد 1391برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

اگر. . .

دل دیوانه من اين همه آواره مگرد... خانه دوست همينجاست اگر بگذارند!

. . . اگر بگذارند! اگر. . .

نویسنده: هدي آذر نوش ׀ تاریخ: چهار شنبه 17 خرداد 1391برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

!

نزديك بيا،فاصله ات را كم كن           وانگاه به سمت من سرت را خم كن

مي بيني كه چقدر من يخ زده ام          با آتش بوسه ات كمي گرمم كن

نویسنده: هدي آذر نوش ׀ تاریخ: چهار شنبه 17 خرداد 1391برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

برویم

برویم
من به پشت سر نگاه نمیکنم.
در جاده دخترکی نشسته است
و زخم زمین خوردن هایش را نگاه می کند...
بلند می شوم و ادامه می دهم
زخم های ملتهبم را بهانه نمی کنم.
می روم اما این بار تنها...

نویسنده: هدي آذر نوش ׀ تاریخ: چهار شنبه 17 خرداد 1391برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

صفحه قبل 1 ... 6 7 8 9 10 ... 20 صفحه بعد

درباره وبلاگ

این آینده کدام بود که بهترین روزهای عمر را حرام دیدارش کردم!!!


لینک دوستان

لینکهای روزانه

جستجوی مطالب

طراح قالب

CopyRight| 2009 , honor.LoxBlog.Com , All Rights Reserved
Powered By LoxBlog.Com | Template By: NazTarin.COM